محمد ماهان محمد ماهان ، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

ماه زندگی ما

ماجرای من و کارام (4)

1393/1/26 15:34
نویسنده : مامان عاطفه
315 بازدید
اشتراک گذاری

همه میگن من تازگیها خیلی شیطون شدم حسابی آتیش می سوزونم ..

صدای مامانم همش توی خونه است ماهان نکن ! ماهان دست نزن! ماهان می افته رو پات! ماهان دستت میمونه لای در! ماهان ! ماهان ! ماهان !!! نیشخند

ولی من کار خودمو میکنم چشمک

اول از اینکه یه عقاب توی خونه داریم خیلی دوستش دارم از روی مبل میرم بالا تابرسم بهش بعد دوست دارم فقط بهش دست بزنم

خیلی از اینکه کنارش بشینم خوشحالم

دیگه اینکه عاشق جار بروقی ام البته تا خاموش باشه روشن که بشه فرار میکنم اصلا نزدیکش نمی شینم از صداش خیلی بدم می آدمنتظر

یکی از جاهای مورد علاقه من توی خونه آشپزخونه است ! بازی با چاهش .. بازی با کشوها .. کوبیدن در کابینت ها و باز و بسته کردنشون ... انگشت کردن توی سبد پیاز و سیب زمینی ... و از همه مهمتر لباسشویی و گاز نیشخند یاد گرفتم در لباسشویی را باز کنم هی بکوبم به هم هی بکوبم به هم !! اگه توش لباش باشه که همه رو پرت کنم بیرون اونم باجیغ !! اینگده حال میده خنده

 

 

خوب دیگه از آشپزخونه که گفتم حالا بیام سر تلویزیون و دیدن آهنگ که دوست دارم برم جلوی میز شیشه ای و هی بکوبم توی شیشه تی وی !! مخصوصا اگه دستم کنترل ها باشه خنده

 

تازه همش دوست دارم صورتهای خواننده ها رو بگیرم نیشخند

فقط پاهامو نگاه کنین چه کشی بهش میدم تا قدم برسه از خود راضی

دیگه اینکه وقتی مهدی و مهسا میخوان برن بیرون پشت سرشون گریه میکنم و هی بهونه میگیرم من و هم ببرن !! البته راجع به بابا و یاسمن هم اینطوری هستم !

همش بابامو مجبور میکنم با دست شکسته اش منو بغل کنه .. همش به مامانم میگه این ته ته قاری یه چیزه دیگه اس !! منم اینگده لوس میشم قلب

صبحها که میخوام برم پیش پرستارم (دختر عموی مامانم ) خیلی خوشحالم خودم همش شوق دارم زودتر بریم !

این عکس صبح  قبل از رفتن توی پارکینگه که من آماده ام و مشتاق!از خود راضی

اینجا هم میخواستیم بریم عروسی مامان حاضرم کرده بود ولی من دوباره کفشامو در آورده بودم و واسه خودم داشتم حسابی شیطونی میکردم

دور از چشم مامان یه ذره ام خوردمش ببینم چه مزه ایه !!

اینم عکس آخر که از من و هلیاست طبق معمول همیشه نیشخند وقتی عید رفته بودیم خونشون .. آخه امسال عید اول من و هلیا بود نمی دونم عید چیه ولی هر چی هست فکر کنم خوبه ..

دوباره میام ........................

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

آذر مامان اميرمحمد
26 فروردین 93 15:32
عزيزم ايشاله كه هميشه سالم باشي و آتيش بسوزوني عاشق عكس 7 هستم خيلي باحال ميزني روي شيشه تلويزيون مثل اميرمحمد كه تو خونه ما هيچي از دستش آروم و قرار نداره
محبوبه
2 اردیبهشت 93 7:15
خوردنيي من عاشقتمممممممممممممممممممممممممم
خاطره مامی بردیا
2 خرداد 93 11:03
قربونت برم که شیطونی از سر و روت میباره خاله جون