ماجرای من و کارام (4)
همه میگن من تازگیها خیلی شیطون شدم حسابی آتیش می سوزونم ..
صدای مامانم همش توی خونه است ماهان نکن ! ماهان دست نزن! ماهان می افته رو پات! ماهان دستت میمونه لای در! ماهان ! ماهان ! ماهان !!! 
ولی من کار خودمو میکنم 
اول از اینکه یه عقاب توی خونه داریم خیلی دوستش دارم از روی مبل میرم بالا تابرسم بهش بعد دوست دارم فقط بهش دست بزنم 
خیلی از اینکه کنارش بشینم خوشحالم

دیگه اینکه عاشق جار بروقی ام البته تا خاموش باشه روشن که بشه فرار میکنم اصلا نزدیکش نمی شینم از صداش خیلی بدم می آد

یکی از جاهای مورد علاقه من توی خونه آشپزخونه است ! بازی با چاهش .. بازی با کشوها .. کوبیدن در کابینت ها و باز و بسته کردنشون ... انگشت کردن توی سبد پیاز و سیب زمینی ... و از همه مهمتر لباسشویی و گاز
یاد گرفتم در لباسشویی را باز کنم هی بکوبم به هم هی بکوبم به هم !! اگه توش لباش باشه که همه رو پرت کنم بیرون اونم باجیغ !! اینگده حال میده 




خوب دیگه از آشپزخونه که گفتم حالا بیام سر تلویزیون و دیدن آهنگ که دوست دارم برم جلوی میز شیشه ای و هی بکوبم توی شیشه تی وی !! مخصوصا اگه دستم کنترل ها باشه 

تازه همش دوست دارم صورتهای خواننده ها رو بگیرم 

فقط پاهامو نگاه کنین چه کشی بهش میدم تا قدم برسه 


دیگه اینکه وقتی مهدی و مهسا میخوان برن بیرون پشت سرشون گریه میکنم و هی بهونه میگیرم من و هم ببرن !! البته راجع به بابا و یاسمن هم اینطوری هستم !

همش بابامو مجبور میکنم با دست شکسته اش منو بغل کنه .. همش به مامانم میگه این ته ته قاری یه چیزه دیگه اس !! منم اینگده لوس میشم 

صبحها که میخوام برم پیش پرستارم (دختر عموی مامانم ) خیلی خوشحالم خودم همش شوق دارم زودتر بریم !

این عکس صبح قبل از رفتن توی پارکینگه که من آماده ام و مشتاق!

اینجا هم میخواستیم بریم عروسی مامان حاضرم کرده بود ولی من دوباره کفشامو در آورده بودم و واسه خودم داشتم حسابی شیطونی میکردم

دور از چشم مامان یه ذره ام خوردمش ببینم چه مزه ایه !!
اینم عکس آخر که از من و هلیاست طبق معمول همیشه
وقتی عید رفته بودیم خونشون .. آخه امسال عید اول من و هلیا بود نمی دونم عید چیه ولی هر چی هست فکر کنم خوبه ..


دوباره میام ........................


ماجرای من و کارام (4)
